یکشنبه, ۶ اسفند , ۱۳۹۶ - 2018 February 25
كدخبر: 2615 تاريخ : ۲۴ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۱:۰۸ بازديد: 391 بازدید نسخه چاپي ارسال به دوستان

سیدجمال الدین اسدآبادی، شهید راه آزادی

پیشنهاد از طریق پیامک

آوازه جهانگرد انقلابی همه جا پیچیده بود، برای رسیدن به اهداف انقلابی اش همرنگ و همزبان جماعت می‌شد تا بهتر بتواند به دور از تعصب های قومی و دینی به مسلمانان آگاهی بخشد زیرا مسلمانان در آتش اختلاف و چند دستگی می سوختند.
سیدجمال تنها مرد سیاست نبود بلکه صاحب اندیشه و تفکر بود با هوشی سرشار و استعدادی درخشان، دیدگاه فلسفی و فرهنگی غرب را به خوبی می شناخت و آنها را به نقد می کشید، در عالم اخلاق، عرفان و دیانت نیز استخوان ریز کرده بود از صفت های ناپسند اخلاقی به دور بود و از دروغ و دورویی بیزار .

سيد جمال الدين اسد آبادي
قرن نوزدهم رو به پایان بود و سیدجمال در این قرن می زیست اما اندیشه هایش متعلق به قرن آینده بود، سلاحش قلم و اندیشه بود، خوب می دانست در میان آن همه نادانی و خرافات از اسلحه کاری برنمی آید.
انتشار روزنامه، آرزوی سیدجمال بود که محقق شد، هر شماره از عروة الوثقی و ضیاء الخافقین گویی پرتاب سنگی بود در آرامش مرداب فساد و تباهی، بسیاری از مسلمانان با خواندن روزنامه های ضد استعماری سیدجمال از خواب غفلت بیدار شدند و بسیاری از حاکمان خوابشان آشفته شد.
او توانسته بود دین را در خدمت تحول جامعه قرار دهد چرا که دین را تنها مربوط به آخرت نمی دانست و بر این باور بود که مسلمانان می توانند با نواندیشی و خودیابی به بهروزی و خوشبختی برسند.
اینک دیگر تنها نبود ، هزاران نفر از سراسر دنیا با سیدجمال همراه بودند اما تن و جانش رنجور و خسته از بی مهری، تبعید و آوارگی ، حالا یک مرد ایرانی شصت ساله بود که کودکی هایش را در کوچه باغ های محله سیدان اسدآباد به جا گذاشته بود، بزرگ سالی اش را در آغوش جاده ها و دریاها سپری کرده بود و اکنون دیگر هیچ جاده ای به روی او آغوش نمی گشود، مگر جاده یکطرفه مرگ.
مرگی ناجوانمردانه درحالی که یک عمر برای پاس داشتن مردانگی جنگیده بود.
چهار سال، تنها چهارسال کافی بود که سیدجمال زنده بماند و به بار نشستن نهال آرزو هایش را ببیند، نهالی هرچند کوچک و شکننده که با امضای فرمان مشروطیت به دست شاه پا گرفت اما تقدیر چنین بود که او با مرگی مرموز از دنیا برود.
جسم سیدجمال در خاک جای گرفت و دشمنانش آرام و قرار، بی خبر از آنکه تنها جسم او مرده است نه روحش، روح و اندیشه بلندش همچنان زنده وهمراه مردم است.
شهادت سیدجمال اگرچه غم انگیز بود اما شور و هیاهویی در جهان انداخت، عمرش کوتاه بود اما آنچنان اثربخش که سرنوشت بسیاری از کشورهای اسلامی را تغییر داد.
مرد جاده ها به پایان سفر خود رسیده بود، مردی با صدایی شورآفرین که در عالم طنین انداز ماند و جسمی که در یکی از خاموش ترین گورستان های استانبول پای یک درخت سرو آرام گرفت سروی همچون خود او آزاده و رها!
در آخرین روزهای زندگی اندوه و تنهایی سیدجمال آنقدر بزرگ می شود که دست به قلم برده و غم انگیزترین نامه زندگی اش را خطاب به فرزندان ایران زمین می نویسد:’دوست عزیز! من در موقعی این نامه را به دوست عزیز خود می نویسم که در محبس محبوس و از ملاقات دوستان خود محرومم نه انتظار نجات دارم و نه امید حیات، نه از گرفتاری متالم و نه از کشته شدن متوحش.
خوشم بر این حبس و خوشم بر این کشته شدن. حبسم برای آزادی نوع، کشته می شوم برای زندگی قوم.
ولی افسوس می خورم از این که کشته های خود را ندرویدم، به آرزویی که داشتم کاملا نائل نگردیدم. شمشیر شقاوت نگذاشت بیداری ملل مشرق را ببینم، دست جهالت فرصت نداد صدای آزادی را از حلقوم امم مشرق بشنوم.
ای کاش من تمام تخم افکار خود را در مزرعه ی مستعد افکار ملت کاشته بودم، چه خوش بود تخم های بارور و مفید خود را در زمین شوره زار سلطنت فاسد نمی نمودم، آنچه در آن مزرعه کاشتم، به نمو رسید.
هر چه در این زمین کویر غرس نمودم فاسد گردید، در این مدت هیچ یک از تکالیف خیرخواهانه من، به گوش سلاطین مشرق فرو نرفت، امیدواری ها به ایرانم بود، اجر زحماتم را به فراش غضب حواله کردند، با هزاران وعده و وعید به ترکیه احضارم کردند، این نوع مغلول و مقهورم نمودند.
غافل از این که انعدام صاحب نیت، اسباب انعدام نیت نمی شود، صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می کند، باری، من از دوست گرامی خود، خواهشمندم این آخرین نامه را به نظر دوستان عزیز و هم مسلک های ایرانی من برسانید و زبانی به آن ها بگویید: شما که میوه رسیده ایران هستید و برای بیداری ایرانی دامن همت به کمر زده اید، از حبس و قتال نترسید، از جهالت ایرانی خسته نشوید، از حرکات مذبوحانه سلاطین متوحش نگردید، با نهایت سرعت بکوشید با کمال چالاکی کوشش کنید، طبیعت با شما یار است و خالق طبیعت، مددکار. سیل تجدد، به سرعت به طرف مشرق جاری است.
بنیاد حکومت مطلقه منعدم شدنی است. شماها تا می توانید در خرابی اساس حکومت مطلقه بکوشید، نه به قلع و قمع اشخاص. شما تا قوه دارید در نسخ عاداتی که میانه سعادت و ایرانی سد سدید گردیده، کوشش نمایید، نه از نیستی صاحبان عادات.
هر گاه بخواهید اشخاص را مانع شوید، وقت شما تلف می گردد، اگر بخواهید به صاحب عادت سعی کنید، باز آن عادت، دیگران را بر خود جلب می کند، سعی کنید موانعی را که میانه الفت شما و سایر ملل واقع شده رفع نمایید. گول عوام فریبان را نخورید.’
امسال با تدبیر استاندار همدان و با هدف تجلیل از مفاخر و مشاهیر همدان به نام سیدجمال الدین اسدآبادی نامگذاری شده است و در این راستا همایش ملی نکوداشت سید جمال امروز (سه شنبه) با حضور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و جمعی از محققان برجسته کشوری در اسدآباد زادگاه این فیلسوف بزرگ جهان اسلام برگزار و از تندیس سیدجمال الدین اسدآبادی رونمایی شد.
۱۸ اسفند سالروز شهادت سیدجمال الدین اسدآبادی است که در تقویم به نام روز بیداری اسلامی ثبت شده است.
شهرستان اسدآباد با ۱۱۰ هزار جمعیت در ۴۵ کیلومتری همدان واقع شده است.

خبرنگار: زهرا زارعی** انتشار دهنده :نوشین مطلبی خواه

در زمينه‌ي انتشار نظرات مخاطبان رعايت چند مورد ضروري است:
  • لطفاً نظرات خود را با حروف فارسي تايپ کنيد.
  • «جمعیت همبستگی زاگرس» مجاز به ويرايش ادبي نظرات مخاطبان است.
  • جمعیت همبستگی زاگرس از انتشار نظراتي که حاوي مطالب کذب، توهين يا بي‌احترامي به اشخاص، قوميت‌ها، عقايد ديگران، موارد مغاير با قوانين کشور و آموزه‌هاي دين مبين اسلام باشد معذور است.
  • نظرات پس از تأييد مدير بخش مربوطه منتشر مي‌شود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *